پیری برای جمعی سخن می راند،
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند….
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید…
بنشانید به لب حرف قشنگ ،
حرف بد وسوسه شیطانست !
.
و بدانید که فردا دیرست …
و اگر غصه بیاید امروز ،
تا همیشه دلتان درگیرست !
.
پس بسازید رهی را که کنون ،
تا ابد سوی صداقت برود …
.
و بکارید به هر خانه گلی ،
که فقط بوی محبت بدهد …

لازمه ی شاد زیستن، جست و جوی زیبایی ها وخوبی هاست!…
یکی زیبایی منظره را می بیند، دیگری کثیفی پنجره را!…
این شما هستید ک انتخاب می کنید چه چیزی را ببینید و ب چه چیز بیندیشید!…
قلم و رنگ در اختیار شماست!…
بهشت را نقاشی کنید و بعد وارد آن شوید!…

زندگی سخت نیست ،
زندگی تلخ نیست ،
زندگی همچون نت های موسیقی بالا و پایین دارد …
گاهی آرام و دل نواز ،
گاهی سخت و خشن ،
گاهی شاد و رقص آور ،
گاهی پر از غم …
زندگی را باید احساس کرد …

"مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است
در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است" فاضل نظری
قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه
دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است
تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند
کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است
باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق -
آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است
فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست
دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است
هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست
اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است
کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من
« آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است فاضل نظری
زاهدی گوید:جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.
اول؛ مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.
او گفت: ای شیخ خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم؛ مستی دیدم که افتان و خیزان راه می رفت. به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی.
گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟
سوم؛ کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟
کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟
چهارم؛ زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد. گفتم: اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
مرگ هم به تساوی تقسیم نمی شود
عجبا !
هیچ کس هنوز
به سهم کم اش از مرگ
اعتراض نکرده است
خیلی ها سهم بیشتری از مرگ نصیب شان می شود
کودک بودم که در سینما
مردی از اسب افتاد و
آن قدر روی زمین کشیده شد که ...
گریه چشم هایم را بست
بعدها دانستم
افتادن از «اسب» گریه ندارد
خیلی ها از «اصل» می افتند و می میرند.
محمد علی بهمنی
ماتماشاچیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم
دیر آمدیم، خیلی دیر !
پس به ناچار ،
حدس می زنیم .
شرط می بندیم .
شک می کنیم .
و آن سوتر، در صحنه
بازی به گونه ای دیگر در جریان است ...
حسین پناهی
سکوت
در جواب ابلهان آنقدر سكوت كرديم
كه گفتند
حرف حساب جواب نداره.
..!
دزد بازار
خياط بلا از آستين مي دزدد !
معمار نوشته بر جبين « مي دزدد» !
«حاجي» كه نماد صيغه كردن شده است !
از صيغه ي خود پول و زمين مي دزدد !
آن رند نزول خوار از بيت المال
با اخذ «هزار آفرين» مي دزدد !
«صادق» كه «دروغگو» شده بر عكس
اسم و لقبش «حاج امين » مي دزدد !
ديروز به بنگاه «عدالت» رفيتم
ديديم كه آن «ديو لعين» مي دزدد !
شخصي كه هميشه دست او كج بوده !
گويند كه:«حال رفته چين مي دزدد»!
شاگرد عزيز ميل دزدي دارد
چون ديده كه استاد وزين مي دزدد !
آن گربه ي عابدي كه الگوي من است !
چون موش نشسته در كمين مي دزدد !
گر جنگ شود «داش رجب » در جبهه
از دشمن خويش «تانك» و «مين »مي دزدد !
آن اسب سوار ماهر و تازنده
خورده به زمين ،يراق و زين مي دزدد !
«ديو»ي كه« سليمان» شده مي قاپد كيف !
انگشتري از دست «نگين » مي دزدد !
ديديم كه تا بوده در اين آبادي
آن مي دزدد از همه اين مي دزدد !
بايد بروم دزد شوم ، چون اينجا
باباي «عزيز» و «نازنين »مي دزدد !!
علیرضا رضایی
کار هست!
هی مگویید ای جوانان جعلّق: کار نیست
کار هست اما برای مردم بیکار نیست!
آن مدیر چند شغله زحمتش را می کشد
پس مشو پاپیچ کار و فکر کن انگار نیست
راز الافی ز مسئولی وزین، جویا شدم
گفت: این جز فتنه عمّال استکبار نیست
گفت: شغلت چیست؟ بی خود هی چرا نق می زنی؟
گفتمش غیر از فروش تخمه و سیگار نیست
گفت: داری شغل والایی خدا را شکر کن
مثل سعدی در نظامیّه تو را ادرار نیست!
وضع ما در شغل از خیلی ممالک بهتر است
تو برو تا گینه، می بینی همین مقدار نیست
هرکسی بیکار باشد عارف و آزاده است
نزد سالک، شاغل و بیکار، خود معیار نیست
نیم ساعت کار هم یک شغل می گردد حساب
اشتغال آقا نماز جعفر طیّار نیست
گفتمش: بر طبق آمارت تماما" شاغلیم
گفت: البته، نمی خواهی برو اجبار نیست
دیدم انگاری سرم را شیره می مالد به حرف
ظاهرا" بیکار بودن زشت و ناهنجار نیست
گفتمش: از سر کلاهم را چرا برداشتی؟
"گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست"
طفلی به نام شادی،
دیری ست گم شده است،
با چشم های براق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو!
هرکس از او داد نشان،
ما را کند خبر!
این هم نشان ما:
یک سو خلیج پارس،
سوی دگر خزر!
محمدرضا شفیعی کدکنی
![]()
وسعت دوست داشتن را اندازه نگیر…
زیادش هم کم است…
تنها با آن سیراب شو…
رشد کن…
شکل بگیر…
و کامل شو…
خودِ دوست داشتن مهم است…

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت!
هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت…
دوزخ از تیرگیِ بختِ درونِ تو بوَد
گر درون تیره نباشد، همه دنیاست بهشت…
"صائب تبریزی"

از برداشتن یک گام بلند نترسید ؛
گاهی از یک فاصله ، یک چاله یا یک مانع ، با دو گام کوتاه نمی توان عبور کرد …..

تنها اتاقی همیشه مرتبه و همه چیز سر جاش می مونه، که توش زندگی نکنی!
اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست، بدون هنوز زنده ای!
اما اگر همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالی! یه فکری برای خودت بکن! :))

اینم یک انرژی مثبت از مولانا
امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت…نخور
به خدا حسرت دیروز عذاب است ; مردم شهر به هوشید…؟
هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست
روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست
نه یکبار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید
خدا هست…
خدا هست…ufeff
نشاط و خوشدلی،
اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می سازد
و باعث می شود که اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس کنند.
خوشدلی به معنی خوشخیالی و فرار از مشکلات نیست،
بلکه نشانه هوش و ذکاوت شماست.
« آنتونی رابینز »

ما صدایی در کویر هستیم، اما صدایی که قرار است کویر را گلزار کند.
تا زمانیکه امروز مبدل به فردا شود انسان ها از سعادتی که در این دم نهفته است غافل خواهند بود. | ضرب المثل چینی
دشت ما گرگ اگر داشت نمی ترسیدیم
نیمی از گله مارا سگ چوپان خورده
شمع به کبریت گفت:از تو میترسم تو قاتل من هستی….
کبریت گفت:از من نترس٬از ریسمانی بترس که در دل خود جای دادی…
عامل نابودی انسان ها تفکرات منفی خودشان است نه عوامل بیرونی.
نظرات و گمان هایت را تغییر بده ،
اما به اصول و ارزشهایت وفادار باش؛
برگهایت را عوض کن،
اما ریشه هایت را دست نخورده نگه دار…!
"ویکتور هوگو"
ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ : ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﮐﺮﺩﻥ فرزند ﭼﯿﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ : با ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﻣانند ﻓﺮﺯﻧﺪ یکی از بستگان یا همسایگان رفتار
ﮐﻦ،
ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﮕﻮﻧﻪ؟
ﮔﻔﺖ : مثلا ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ
ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﯼ،
ﺣﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ،
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﯿﻒ ﻭ ﻧﻤﺮﺍﺕ
ﺍﻭ ﻧﻤﯿﺮﻭﯼ،
ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻧﻮﻉ ﻏﺬﺍ ﻧﻈﺮﺵ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ،
ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﯽ،
ﻧﻈﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺟﻮﯾﺎ ﻣﯿﺸﻮﯼ،
ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺩﻋﻮﺍ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ،
ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ
ﺗﻮ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﯾﮑﯽ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺁﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ،
ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ، ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﺁﻓﺮﯾﻨﺪ ﻧﻪ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ
